اسكندر بيگ تركمان

485

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

رفتن رستم ميرزا بهندوستان در خلال اين احوال و اثناى جنگ و جدال ميرزا از شكار رسيده بلطايف الحيل خود را بقلعه انداخته طايفهء بيات كه از آمدن ميرزا خبر يافتند دست از تلاش قلعه گيرى باز داشته اظهار ندامت و پشيمانى كردند و رستم ميرزا بر آن طايفه دست يافته بازاء اين بىاندامى و قصاص خون والده‌اش اكثر طبقهء بيات را كه سر از جيب عصيان برآورده بودند بتيغ انتقام گذرانيد . اما نظر بر مآل حال خود انداخته چون تفرقه و پراكندگى در ميان لشكر او راه يافته كسى چنان بر سر نداشت و بنابر اقتدار اوزبكيه اوضاع روزگار را در آن ولايت بر حسب دلخواه مشاهده نمينمود و از جانب مظفر حسين ميرزا نيز دغدغهء كلى داشت بالضروره عزيمت ديار هندوستان نمود اول بولايت بكر رفته با ميرزا جانى بيك ارغون والى آنجا كه بفرمان فرماى هند اطاعت شايسته نمينمود و در آن حين فوجى از امراء پادشاهى بر سر او آمده بودند ملاقات نموده او را نيز باطاعت و انقياد ترغيب نموده باتفاق او روى توجه بجانب هندوستان آورد . بعد از وصول به آن ديار بعز ملازمت پادشاه كامكار و الا جاه جلال الدين محمد اكبر پادشاه فايز گشت و آن پادشاه و الا جاه مقدم او را گرامى داشته در اول حال صوبه ملتان را بجايگير او داد و منظور انظار شفقت آن خسرو عاليمقام گرديده در هر چند گاه بحكومت ولايتى از ممالك هندوستان منصوب ميگشت و بجهة جذب قلوب مظفر حسين ميرزا بدست آوردن زمين داور و قندهار آن پادشاه خرد پرور دانش نشان چندان مردمى و احسان نسبت برستم ميرزا بظهور آورد كه مظفر حسين ميرزا نيز مايل رفتن هندوستان شد زيرا كه امراء اوزبكيه كه در خراسان بودند خصوصا دين محمد سلطان و باقى سلطان اولاد جانى بيك سلطان خواهر زاده عبداللّه خان والى توران كه به حكم يرليغ بحكومت و تسخير آن ولايت مأمور بودند ساحت آن ديار را لگدكوب حوادث ساخته مكررا لشكر بحدود قندهار و سيستان فرستاده ميانهء ايشان و مظفر حسين ميرزا محاربات قومى بظهور مىپيوست و در اكثر معارك طايفهء قزلباش ظفر يافته جنود اوزبكيه منهزم ميشدند معذلك هيچوقت حواشى مملك از نهب و غارت آن طايفه خالى نبود فراغت و آسايش از آن مردم دورى گزيد و اكثر عظماء و اعيان قزلباش و ملازمان معتمد كار آمدنى سلطان حسين ميرزا درين معارك كه بتحرير پيوست مقتول شده پژمردگى تمام بچمن دولت راه يافته بود . مظفر حسين ميرزا نيز صلاح حال خود را در رفتن هندوستان ديده مفرى جز آن نيافت اگر چه بعد از رفتن رستم ميرزا عبد الله خان والى توران ايلچى با تحف و هدايا نزد مظفر حسين ميرزا فرستاده استمالت نامهء در قلم آورد كه هر چند منازعهء اوزبك و قزلباش و عداوت تورانيان با ايرانيان رسم قديم است اما آن سلالهء كرام از جانب ما ايمن باشد كه با او جز محبت و دوستى امرى در خاطر نيست و خيال رفتن هندوستان از دل بيرون كرده با خاطر جمع در قندهار ساكن باشد و مسكن پدر را به تصرف جغتاى نه پسندد . چون مكررا فيما بين لشكر قندهار و اوزبكيه محاربات واقع شده خونها ريخته شده بود مظفر حسين ميرزا آن سخنان را حمل بر خدعه و فريب نموده اعتماد بر اوزبكيه نكرد و توهم بر مزاج ميرزا غالب گرديده ميل خاطر تركان سود اگر طبيعت قندهار كه همت ايشان